آب...
"پاییز شکسته در تمامی بهار...!"
...و قزل اوزن –سرشاخه اصلی سفیدرود- نیز اینچنین خشکید...!

بیجار- بستر رودخانه قزل اوزن- شهریور ٨٧
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٤٩ ق.ظ توسط حامد منصوری
دوشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٧
کارابین دنا به سلامت...!
مهندس سماواتی رو چند سالی هست می شناسم. اولین بار تو جلسه گروه دنا دیدمشون، قد بلند، چهره مصمم، افتادگی بی نظیر، شخصیت والا و نگاه های گیرای ایشون، اولین چیزاییه که تو ذهنم به جا موند. همیشه نفر آخر حرف می زد و موقع حرف زدن همه با دقت به ایشون توجه می کردن. نکته ای که برام خیلی جالب بود، نگاه مهندس سماواتی بود که در تمام مدت انگار به زمین دوخته شده بود....همیشه با یه لبخند صمیمی و منحصر به فرد به استقبال آدم میومد و وقتی دست میداد، دستت حسابی دردش میومد! زمستون 84 وقتی تو ارتفاعات دنا دنبال جنازه یه کوهنورد مرحوم بودیم، احساس کردم ایشون خیلی باهوش و با درایت هستند....وقتی از کوه حرف می زد تمام فضا پر می شد از سلامت، صداقت و صمیمیت...! اما این سالها حتی تو جمع های خصوصی هم به جز کوه دل و دماغ حرف زدن از واقعیت هایی که می دونست رو نداشت، مثه اینکه قبلا گفته بود و بعضیها خوششون نیومده بود!!!
همه هدفش از کوه و کوهنوردی و سخن گفتن از کوه، تدریس انسانیت بود. بدون انسانیت انگار هیچی تو زندگی براش معنی نداشت و تا انسانیت می دید انگار همه چی داشت...و خودش چقدر انسان بزرگی بود و چقدر انسانیت داشت....
چند سال پیش در کارگاهی که برای ساخت قالبهای فلزی دایر کرده بود شروع به ساخت ابزار سنگنوردی کرد. از ابتدای کار با شناختی که از وضع تولید به خصوص در بخش بی حامی کوهنوردی داشت، می دونست این کار هیچ نفع مادی نداره، ولی با عشق به اینکه گامی در راه اعتلای این ورزش برداره، با جدیت ادامه داد. مهندس سماواتی اولین کارابین، چکش، رول، و پلاک ایرونی رو تولید کرد و با قیمتی که فقط قسمتی از هزینه های تولید رو جبران می کرد، به علاقه مندان این ورزش فروخت. ابزار فنی دنا تنها، استاندارد ملی ایران رو گرفت و تا کسب استاندارهای بین المللی فاصله ای به اندازه بی توجهی و بی حمایتی سیستم دولتی از این کار عام المنفعه داشت! به هر حال مهندس سماواتی چند سال به خاطر عشق به کوهنوردی تحمل کرد و ساخت...!
دیروز مهندس برای همیشه از ایران رفت تا تنها خاطره ای دور از کارابین دنا در ذهنمون باقی بمونه. رفت تا از فکر و درایت و پشتکارش استفاده کنه. تولید کنه و قدر تولیدش رو بدونند، حرف بزنه و حرفش رو بشنوند و بی دلیل ناراحت نشن، زندگی کنه و همچنان انسانیت تدریس کنه...
دیروز تولید کننده تنها کارابین ایرانی برای همیشه وطنش را ترک کرد. و از این پس تولیداتش را به نام جنس امریکایی خواهیم دید! ما که هنوز یاد نگرفتیم قدر دیگران را قبل از رفتن یا مردنشون بدونیم، کاش امریکایی ها اینو بلد باشن!
نه! انگار برای زندگی چیزی به جز عشق و علاقه هم لازم است!
کارابین ایرانی دنا به سلامت...!

همایش دهمین سالگرد تاسس گروه دنا- اصفهان- شنلی- آبان 85

¤ نوشته شده در ساعت ٦:٤٧ ب.ظ توسط حامد منصوری
دوشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٧
کوهنوردی، ضامن سلامتی یا عامل خطر؟
عامه مردم تصور میکنند ورزش ضامن سلامتی و روشی بیدردسر برای رهایی از مرگ های ناگهانی است. در ایران به این دلیل که اخبار مربوط به مرگ و میر ورزشکاران به صورت شفاف و علمی بررسی و اعلام نمیشود، این باور عمومی تا حدی زیر سوال می رود. خبرنگاران ورزشی علاقه بسیاری به حوادث موتورسواری که گویی مرگ ورزشکارانش حادثه عجیبی نیست، و کوهنوردی که حادثه در یک محیط طبیعی دور از دسترس و وهمانگیز اتفاق میافتد، دارند. در باقی موارد آمار محدود فدراسیون پزشکی- ورزشی به صورت محرمانه تنها در اختیار فدراسیونهای ورزشی قرار میگیرد و هیچگاه منتشر نمیشود. هرچند این آمار نیز با توجه به اینکه فقط شامل ورزشکارانی است که تحت پوشش بیمه این فدراسیون بودهاند و گروه بزرگی از ورزشکاران کارت بیمه ندارند، نمیتواند واقعی باشد.
پژوهشهای علمی متعدد ثابت کرده ورزش یکی از مهمترین عوامل سلامتی است. افزایش طول عمر به دلیل کاهش بیماریهای مختلف، از جمله مواردی است که در افرادی که به نوعی با ورزش در ارتباط هستند، دیده میشود. بدیهی است در مقیاس ورزش حرفهای و قهرمانی، به دلیل اعمال فشارهای نامتعارف بر بدن ورزشکار، احتمال آسیبهای متعدد و گاهی منجر به مرگ، بیشتر است. تعداد ورزشکاران هر رشته ورزشی، بر حسب سطح فعالیت آماتوری یا حرفهای، و نیز به تفکیک رشته های ورزشی، متفاوت است. همچنین توانایی ورزشکاران سطوح مشابه، یکسان نیست. بنابراین هرگونه بررسی در خصوص تأثیر ورزش بر سلامتی یا خطرات ناشی از آن، باید به صورت علمی باشد.
ساختار ورزش کوهنوردی به دلیل قرار گرفتن در محیط طبیعی، با سایر ورزشها متفاوت است. مردم میپندارند کوهنوردی ورزش خطرناکی است. از زمانی که محمد اوراز کوهنورد تیم ملی کشورمان، بر اثر حادثه سقوط بهمن در هیمالیا درگذشت، چون واقعیت این حادثه برای مردم تشریح نشد، حساسیت زیادی به مرگ و میر در کوهنوردی بهوجود آمد. به تصور عموم، تعداد مرگ و میر در این ورزش در سالهای اخیر افزایش یافته است. آمار فدراسیون پزشکی- ورزشی درباره ورزشکاران فوت شده نیز تأییدی بر این تصور است. به عنوان مثال کوهنوردی با 10 نفر تلفات در سال 85، در بین 33 ورزشکار بیمه شدهای که در 12 رشته ورزشی فوت شدند، رتبه اول را به دست آورد. اما این نوع مقایسه و رتبهبندی، به دلایلی که عنوان شد، صحیح نیست.
نگاهی به آمار تلفات رشتههای وابسته نشان میدهد مرگ و میر در سنگنوردی، یخنوردی و درای تولینگ (استفاده از ابزار یخ در سنگنوردی)، به مراتب کمتر از کوهنوردی بوده است. هرچند اظهار نظر در این مورد نیازمند بررسی دقیق و علمی است، اما در نگاه اول می توان گفت انجام این ورزشها در محیط کنترل شده و نیاز ورزشکار به آموزش قبلی، از دلایل مهم کاهش تلفات ورزشی است. بیشترین درصد مرگ و میر در بین کوهنوردان، در فصل زمستان اتفاق افتاده است. شرایط متفاوت کوهستان در این فصل و لزوم بهکارگیری مهارتهای خاص، دلیل اصلی این تفاوت است.
کوهنوردی به دلیل تفاوتهای ساختاری با سایر ورزشها، نیازمند نگرش ویژه ای در این خصوص است. با توجه به انجام این ورزش در محیط کنترل نشده، گرایش قشرهای مختلف سنی و جنسی به آن، امکان انجام ورزش بدون آموزشهای لازم و تفاوت معنی دار ورزشکاران شاغل در آن از نظر توانایی جسمی و روحی، بررسی آمار تلفات در کوهنوردی دشوار بوده و مستلزم پژوهش دقیق علمی و عملی است...
شما در این رابطه چه نظری دارید؟
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٥٥ ق.ظ توسط حامد منصوری
دوشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٧
سامان خداحافظ...
اولین بار تو حسینیه خفر دیدمش، زمستان 83، صعود سراسری فدراسیون به قلل دنا. وایساده بود کنار بخاری داشت برای یکی از بچه ها از برنامه پیمایش زمستانه خط الراس پریشان می گفت. دست دادیم و به همدیگه معرفی شدیم. آروم بود و کم حرف، و بیشترین چیزی که از چهره ش تو نگاه اول یادم میاد لبخندای متینش بود...شام همه با هم خوردیم و بعد از شام بیشتر آشنا شدیم. از برنامه هاش گفت و علاقه هاش...ازش خوشم اومده بود...
تیم کردستان به دو گروه تقسیم شد، من و سامان تو گروه قاش مستان بودیم. صبح با بقیه همنوردا به سمت جانپناه خفر حرکت کردیم، بعد از ظهر اون روز وقت به اندازه کافی داشتیم که ببینیم می تونیم با هم دوست باشیم یا نه! شب کف زدنا و آواز خوندنامون تو اون سرمای بی حد زمستون دنا، چادر رو حسابی گرم کرده بود...سامان زیاد حرف نمی زد، همه ش احساس می کردم حرف نگفته زیاد داره...نمی خواست بگه، نمی دونم چرا!
صبح رفتیم قله و اومدیم خفر، برنامه تموم شد و من یه دوست جدید پیدا کردم: سامان نعمتی.
به خاطر بعد فاصله، ارتباطمون زیاد نبود، گاهی تلفنی، گاهی با اس ام اس و چند دیدار کوتاه. بیشترین با هم بودنمون تو امتحان ورودی مربیگری توی توچال و اردوهای تیم ملی سال 86 بود...سامان آروم بود و کم حرف، با یه لبخند صمیمی دائمی و هیچوقت توی کوه ضعیف ندیدمش...وقتی مربی شد چند بار ازم خواست بچه ها رو جمع کنم یه کلاس رایگان براشون بذاره...کوهنوردی رو دوست داشت و دوست داشت بقیه هم کوهنورد بشن، خیلی زیاد...!
تو همایش معرفی برنامه نانگاپاربات وقتی میدیدم یکی از دوستام توی این تیم هست به خودم افتخار می کردم، خوشحال بودم. بعد از همایش یه تی شرت بهم هدیه داد، آروم، کم حرف و با لبخند...
فردای اون شب منم با تیمشون رفتم دماوند، سامان آماده بود، مثل همیشه قوی و با انگیزه، وقتی طوفان نذاشت از از بام برفی بالاتر رو ببینیم، سامان بازم مثل همیشه بود: آروم، کم حرف، قوی و با لبخند...برام از نانگا حرف زد، یادمه پرسیدم برا چی میره اونجا، یادم نیست چی گفت، فکر کنم نمی خواست بگه...
بعد از اون برنامه دیگه ندیدمش، برای بدرقه هم نتونستم برم. چند روز قبل از برنامه تلفنی خبر داد همه چی مرتبه، فقط شلوار پر پیدا نکرده، براش یه شلوار پر پیدا کردم و فرستادم، مثه اینکه سامان با نانگا اندازه یه شلوار پر فاصله داشت...!
نمی تونم بگم ناراحت نیستم، چون نتونستم ناراحت نشم، ولی دلیل ناراحتیمو هنوز نمی دونم! همه اومدن ولی سامان از نانگا برنگشت، هنوز هم درست نفهمیدم اونجا چه کاری داشت که موند...ولی هرچی بود، سامان دوست نداشت برگرده، موند همونجا آروم، کم حرف و با لبخند...اسم سامان و نانگا کنار هم برای همیشه تو ذهنم نقش بست...
یاد اولین دیدارمون افتادم، حسینیه خفر، کنار بخاری...
آروم، کم حرف، بالبخند، قوی و با انگیزه...!
سامان خداحافظ...

دماوند- اردیبهشت ١٣٨٧
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٠٤ ق.ظ توسط حامد منصوری
پنجشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٧
روز نو...!
باز روزی نو در راه است
و تو باید که مسلح باشی،
با عشق، اندیشه، ایمان، شادی...
چاره ای نیست عزیز من!

عکس: اصفهان، دالانکوه، بهار ٨٧
نبودیم؟ بودیم، حضور نداشتیم! شاید رفته بودیم تا آمدنمان فروغی داشته باشد! آنهایی که همواره هستند هیچگاه نمی توانند بیایند! و آنهایی که نیستند هیچگاه نمی توانند بروند! رفتن و آمدن از آن کسانی است که هستند و حضور ندارند و می روند تا بیایند! و در این رفتن و آمدن های پی در پی هزار فراز و فرود و در هر فراز و فرود، هزار زندگیست...!
آمدیم؟ شاید! اگر هنوز باشند که آمده اند معنای آمدن را بنویسند و بخوانند و بدانند...!
...
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٥۳ ب.ظ توسط حامد منصوری
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧
جشن بهار...
۱۵ اردیبهشت؛
جشن میانه بهار (بهاربد) در ایران باستان مبارک باد...

عکس: ایران - اصفهان - باغ گلها - فروردین ۸۷
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٠٠ ب.ظ توسط حامد منصوری
پنجشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧
با هم و تنها!
...کوهها باهمند و تنهایند؛
همچو ما باهمان تنهایان...!

قله هفت تنان- زردکوه بختیاری- پاییز و زمستان ۱۳۸۶
¤ نوشته شده در ساعت ۸:۱۳ ب.ظ توسط حامد منصوری
شنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٧
کوهنوردی دانشجویی!
...و سرانجام کوهنوردی دانشجویی به اینجا رسید:

¤ نوشته شده در ساعت ٥:٢٩ ب.ظ توسط حامد منصوری
دوشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٧
سال نو مبارک!
زندگی نیازمند بهانه های بزرگ نیست، احتیاج به بهاته های زیبا دارد...شاید این آخرین بهانه زندگیمان (شکفتن طبیعت) پاسخی برای یکی از نیازهای زندگیمان باشد...
سال نو مبارک
راستی دوستانی که خواهان گزارش و عکسهای برنامه هفت تنان هستند، حتما انجام میشه. در ضمن عکس دو پست قبل تر هم قسمتی از رشته کوه دنا است.
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٢۱ ق.ظ توسط حامد منصوری
سهشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٦
...بالاخره هفت تنان!!!
اولین پیمایش کامل زمستانه یخچال ایلوک
شمالی ترین 4000 متری رشته زردکوه، هفت تنان نام دارد. این قله با داشتن مسیرهای دشوار و مستعد بهمن، باد شدید و سرمای زیاد تا کنون کمتر مورد توجه کوهنوردان بوده و اغلب مسیرهای آن ناشناخته مانده است. یخبرف ایلوک که به یخچال ایلوک مصطلح شده است، یکی از طولانی ترین یخچالهای ایران است. دیواره های شرقی زیر قله مناسب کار فنی است. صعود زمستانی قله دشوار بوده و نیازمند آمادگی جسمی و روحی مناسب، تجربه صعود فنی زمستانه و آشنایی کافی با زمستان زاگرس است. صعود زمستانه قله 4108 متری هفت تنان تا کنون چند بار از مسیر پل جه جه انجام شده است اما گزارش مستندی از پیمایش کامل زمستانه یخبرف ایلوک در دست نیست. این صعود از سال 84 در دستور کار گروه ما قرار گرفت و از آن زمان برنامه های زیر در منطقه انجام شد:
- صعود پاییزه در آبانماه 84 به دلیل بارش برف، کولاک و مه شدید، تا پناهگاه صورت گرفت.
- صعود زمستانه در بهمن 85 به دلیل وضعیت ناپایدار جوی و احتمال طوفان، تا ابتدای دره ایلوک انجام شد.
- صعود پاییزه در آبانماه 86 به قله انجام گرفت و در این صعود وضعیت منطقه در زمستان به طور کامل شبیه سازی شده و تعمیراتی روی پناهگاه انجام گرفت. با استفاده از تجربه صعودهای زمستانه متعدد به قلل شاه شهیدان و دوزرده و دوره های آمادگی در کوه کارکنان و پیست اسکی کوهرنگ، شرایط صعود قله هفت تنان از مسیر یخبرف ایلوک فراهم شده و با تلاش بی نظیر تیم اعزامی، این کار برای اولین بار با موفقیت انجام شد. روز شمار برنامه به شرح زیر است، همنوردانی که قصد اجرای برنامه در این منطقه را دارند، برای مشورت و تبادل اطلاعات می توانند تماس بگیرند.
روز اول: صبح زود استقرار در روستای شیخ علیخان و حرکت، عبور از رودخانه، برفکوبی نسبتا سبک به دلیل برف سفت در کل مسیر، حفاری برف جلوی در پناهگاه و احداث کمپ در آن.
روز دوم: حرکت با کوله سنگین در مسیر یخچال، احداث کمپ میانی، صعود قله با کوله سبک و بازگشت به کمپ میانی و پناهگاه.
روز سوم: بازگشت به شیخ علیخان.شرایط جوی، وضعیت منطقه، ترکیب تیم و آمادگی نفرات در این برنامه بسیار مناسب و کارآمد بود. بدیهی است دوستانی که قصد اجرای برنامه زمستانه در هفت تنان را دارند، لازم است با آنالیز کامل تیم خود، برنامه ریزی نمایند.
از همراهان بزرگوار و پرتلاشم که با شور وافر و همت عالی این مهم را به انجام رساندند، سپاسگزار بوده، صمیمانه تبریک عرض می نمایم و افتخار این صعود با شکوه را به مهدی، دامون و نیما – همنوردان غایب در این برنامه- تقدیم می کنم.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٤٦ ق.ظ توسط حامد منصوری
